+18کلـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـِـه(^^^)pook ????? ????? ????????? چهار شنبه 20 آذر 1392برچسب:, :: :: ??????? : amirhossein sharifi
به سلامتی سماور نه به خاطر چاییش فامیلمون یه اس.ام.اس فلسفی فرستاده بود؛ یک روز می رسد... چهار شنبه 20 آذر 1392برچسب:ﭘﺎﺷﻮﻧﻮ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺗﻮ حلقﻤﻮﻥ!!!, :: :: ??????? : amirhossein sharifi
ﻧﺴﻠﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﭘﺪﺭﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺎﺷﻮ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩ دو شنبه 18 آذر 1392برچسب:چهها شما همهاش آرزو میکنید شهید شوید، ولی من نمیتوانم چنین آرزویی کنم, :: :: ??????? : amirhossein sharifi
بچهها! شما دل پاکی دارید، التماستان میکنم از خدا بخواهید جنازهای از من باقی نماند و مفقودالأثر شوم... کلاس عاشقی امام راحل «قدس الله نفس الزکیه» همواره شاگردانی را به خود دید که امروز وقتی به سیره شخصیتی آنها می نگریم، نفس های تأثیرگزار پیرجماران را در می یابیم که چه حُرهایی را تقدیم محضر ملکوتی رب الأرباب کرد. پای خاطرات «محمد رعیتی» از رزمندگان لشکر ویژه 25 کربلا نشستیم. خاطره ی تکان دهنده ی او را تقدیم مخاطبین ارجمند می کنیم. *** پنهان کاریهای او شک بعضیها را برانگیخته بود. جزو غواصهایی بود که باید به عنوان اولین نیروهای خط شکن وارد خاک دشمن میشد. هر بار که میخواست لباسش را عوض کند میرفت یک گوشه، دور از چشم همه این کار را انجام میداد. روحیه ی اجتماعی چندانی نداشت. ترجیح میداد بیشتر خودش باشد و خودش. من هم دیگر داشتم نسبت به او مشکوک شدم. بچهها برای عملیات خیلی زحمت کشیده بودند. هر چه تاکتیک مربوط به مخفی نگه داشتن اسرار نظامی بود را، پیاده کرده بودند. همه ی امور با رعایت اصل (اختفا و استتار) پیگری میشد، حتی اغلب سنگرها و مواضع ادوات را با شاخههای نخل پوشانده بودیم. با رعایت همه این اصول حالا در آخرین روزهای منتهی به عملیات، کسی وارد جمع ما شده بود که مهارت بالایی در غواصی داشت، منزوی بود و حتی موقع تعویض لباس، جمع را ترک میکرد و به نقطهای دور و خلوت میرفت. بعضی از دوستان، تصمیم گرفته بودند از خودش در اینباره سوال کنند و یا در صورت لزوم او را مورد بازرسی قرار دهند تا نکند خدای ناکرده، فرستندهای را زیر لباس خود پنهان کرده باشد. آن فرد هم بی شک آدم ساده و کم هوشی نبود، متوجه نگاههای پرسش گر بچهها شده بود. یک شب موقع دعای توسل، صدای نالههای آن برادر به قدری بلند بود که باعث قطع مراسم شد. او از خود بی خود شده بود و حرفهایی را با صدای بلند به خود خطاب میکرد. میگفت: «ای خدا! من که مثل اینها نیستم. اینها معصوم اند، ولی تو خودت مرا بهتر می شناسی... من چه خاکی را سرم کنم؟ ای خدا!» سعی کردم به هر روشی که مقدور است او را ساکت کنم. حالش که رو به راه شد در حالی که اشک هنوز گوشه ی چشمش را زینت داده بود، گفت: «شما مرا نمیشناسید. من آدم بدی هستم. خیلی گناه کردم، حالا دارد عملیات میشود. من از شما خجالت میکشم، از معنویت و پاکی شما شرمنده میشوم...» گفتم: «برادر تو هر که بودهای دیگر تمام شد. حالا سرباز اسلام هستی. تو بنده ی خدایی. او توبه همه را میپذیرد...» نگاهش را به زمین دوخت. گویا شرم داشت که در چشم ما نگاه کند. گفت: «بچهها شما همهاش آرزو میکنید شهید شوید، ولی من نمیتوانم چنین آرزویی کنم.» تعجب ما بیشتر شد. پرسیدم: «برای چه؟ در شهادت به روی همه باز است. فقط باید از ته دل آرزو کرد.» او تعجب ما را که دید، گوشه ی پیراهنش را بالا زد. از آن چه که دیدیم یکه خوردیم. تصویر یک زن روی تن او خالکوبی شده بود. مانده بودیم چه بگوییم که خودش گفت: «من تا همین چند ماه پیش همهش دنبال همین چیزها بودم. من از خدا فاصله داشتم. حالا از کارهای خود شرمندهام. من شهادت را خیلی دوست دارم، اما همهش نگران ام که اگر شهید شوم، مردم با دیدن پیکر من چه بسا همه ی شهدا را زیر سوال ببرند. بگویند اینها که از ما بدتر بودند...» بغضش ترکید و زد زیرگریه. واقعاً از ته دل میسوخت و اشک میریخت. دستی به شانهاش گذاشتم و گفتم: «برادر مهم این است که نظر خدا را جلب نماییم همین و بس.» سرش را بالا گرفت و در چشم تکتک ما خیره شد. آهی کشید و گفت: «بچهها! شما دل پاکی دارید، التماستان میکنم از خدا بخواهید جنازه ای از من باقی نماند. من از شهدا خجالت میکشم... .» آن شب گذشت. حرفهای او دل ما را آتش زده بود.حالا ما به حال او غبطه میخوردیم. دل با صفایی داشت. یقین پیدا کرده بودیم که او نیز گلچین خواهد شد. خدا بهترین سلیقه را دارد. شب عملیات یکی از نخستین شهدای ما همان برادر دل سوخته بود. گلوله ی خمپاره مستقیم به پیکرش اصابت کرد. او برای همیشه مهمان اروند ماند. راوی: محمد رعیتی یک شنبه 17 آذر 1392برچسب:یکی از افتخاراتم, :: :: ??????? : amirhossein sharifi
یکی از افتخاراتم تو دوران مدرسه این بود که هر دبیری به محض ورودش به کلاس ... به من اشاره میکرد و میگف : یک شنبه 17 آذر 1392برچسب:جواد ظریف, :: :: ??????? : amirhossein sharifi
جواد ظریف مذاکره با آرژانتین را در دستور کار خودش قرار داد . . . یک شنبه 17 آذر 1392برچسب:ایران-آرژانتین, :: :: ??????? : amirhossein sharifi
گزارش بازی ایران-آرژانتین به نام خد. گل توی دروازههههههه یک شنبه 17 آذر 1392برچسب:لذت, :: :: ??????? : amirhossein sharifi
حتی لذت بارون و برف هم واسه بچه پولداراس :| پنج شنبه 14 آذر 1392برچسب:, :: :: ??????? : amirhossein sharifi
دیــشب رفته بودم ســوپــر ســـر محـــلمون سوسیس بخرم،یه دختره هم اومد توی مغازه و گفت: پنج شنبه 14 آذر 1392برچسب:, :: :: ??????? : amirhossein sharifi
حالا گفتن نداره پنج شنبه 14 آذر 1392برچسب:پَــ نَــ پَــ, :: :: ??????? : amirhossein sharifi
سر جلسه امتحان کتاب باز کرده بودم، مراقب میگ تقلب می کنی ؟! پَــ نَــ پَــ دارم نگاه می کنم اگه مطابقت نداره اطلاع بدم کتابو دوباره چاپ کنن پنج شنبه 14 آذر 1392برچسب:ﭘﯿﺎﻡ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﯽ, :: :: ??????? : amirhossein sharifi
ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯿﺎﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﮔﻪ ﺑﺨﻮﺍﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﺷﻤﺎ ﭘﯿﺎﻡ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﯽ ﻭﺳﻄﺸﻢ ﻧﯿﺴﺘﯽ . . . دختره به دوستش میگه: من خیلی لاغرم هر کار میکنم چاق نمیشم پنج شنبه 14 آذر 1392برچسب:گاو, :: :: ??????? : amirhossein sharifi
اونقدری که ما تو ایران شاخ داریم، پنج شنبه 14 آذر 1392برچسب:, :: :: ??????? : amirhossein sharifi
حالا که تتلو تو بنده پنج شنبه 14 آذر 1392برچسب:, :: :: ??????? : amirhossein sharifi
از بعضی ادمها خاطره میماند
از بعضی های دیگر هیچ
خاطره ساختن لیاقت میخواهد.
![]() ??????? |
|||
![]() |